توشات و خط فرضی و داستان اسباب بازی ها

۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ | ۱۰:۲۳ کد : ۲۴۹۳ اخبار اطلاعیه ها
تعداد بازدید:۲۰۷۵
نمای توشات نمای تعامل کاراکتر است. چه مقصود صحنه عشق ورزیدن، تهدید کردن یا هرگونه احساس انسانی در این بین باشد، توشات اگر به درستی استفاده شود می تواند پیام خود را به خوبی انتقال دهد.

 در داستان اسباب بازی ها تم های مختلفی در فیلم وجود دارد. رقابت، حسادت، جامعه، پذیرش تفاوت ها، دوستی و عشق برخی از موضوعاتی هستند که در این فیلم برای مخاطبین پیر و جوان به طور مشابه نمایش داده شده است. ما به درون دنیایی جادویی از اسباب بازی‌ها هدایت می‌شویم که در دنیایی نادیده از انسان‌هایی که صاحب آن‌ها هستند زندگی می کنند. آن‌ها همچون همتایان انسانی خود، همه احساسات و ضعف‌های آن‌ها را دارا می باشند و درس‌های فیلم از درون این جامعه اسباب بازی‌ها ارائه می شود. این فیلم دو قهرمان اصلی به نام های وودی و باز لایت یر(به معنای سال نوری) دارد، دو اسباب‌بازی که عملا از لحاظ شخصیت به اندازه چندین سال نوری با هم تفاوت دارند.
فیلم با وودی یک عروسک هفت تیرکش و سردسته گروه اسباب بازی‌ها شروع می‌شود. وودی با آرامش، گروهی از اسباب‌بازی‌های غیرمشابه را رهبری می کند که صاحب آن ها اندی است و هدف نهایی برای همه اسباب بازی‌ها است. ارزش‌مندی در این گروه بستگی به میزان علاقه‌ی اندی به آن اسباب‌بازی دارد و در آغاز فیلم وودی ارزشمندترین عضو گروه است. اما موضوع فیلم درباره این است که ما چگونه باید تغییرات را بپذیریم و در جشن تولد اندی که فیلم با آن شروع می‌شود به اندی یک اسباب بازی جدید و هیجان انگیر که یک فضانورد به نام “باز‌لایت‌یر” است هدیه داده می‌شود. خیلی زود اتاق اندی به دکور باز‌لایت‌یر تغییر می کند و جایگزین دکور وسترن می‌شود. به نظر می رسد که وودی مورد غضب واقع شده. باز که جایگزین وودی شده هم خودش را برتر دانسته زیرا تصور می کند که او واقعا تکاور فضایی باز‌لایت‌یر است نه یک عروسک شبیه‌سازی شده. در طول فیلم هر دو این عروسک‌ها باید دردهای عاطفی زیادی را تحمل کنند تا تبدیل به موجودات مهربان تر و باهوش‌تری شوند. این که چگونه این دو کاراکتر پیشرفت می کنند تا با دنیای واقعی خودشان تطبیق پیدا کنند جایی است که قلب فیلم قرار دارد. از لحاظ سینمایی نمای توشات مسیر طی شده آن ها را به درستی منتقل می کند.

قانون ۱۸۰ درجه (خط فرضی) یکی از مهم ترین خط‌های راهنما در تصویر‌برداری از دو کاراکتر که در حال تعامل با یکدیگر می باشند است. این قانون در واقع قانونی بسیار ساده بوده که در سال‌های متمادی تعریفی پیچیده را به خود گرفته است. این در واقع یک خط یا مرز فرضی است که اگر از آن پیروی شود موجب درک واضح‌تر مکان کاراکترها توسط مخاطبین می‌شود. برای شفاف‌سازی، بیاید ابتدا دو کاراکتر را که در حال تعامل با یکدیگر هستند از بالا نگاه کنیم. حال به دور این دو کاراکتر دایره‌ای کشیده به گونه‌ای که در دو طرف دایره قرار داشته و سپس خطی از یک کاراکتر به کاراکتر دیگر کشیده به شکلی که دایره ایجاد شده را نصف کند.
قانون ۱۸۰ درجه بیان می کند که دوربین خود را در یک سمت نیم دایره ایجاد شده نگه داشته و به سمت دیگری نبریم. اگر بخواهیم مثالی از اینکه قانون ۱۸۰ درجه به چه معناست بزنیم، ما خواهیم دید که در نمای لانگ شات، دوکاراکتر مانند زندگی واقعی آن ها عادی به نظر می رسند. زمانی که از کاراکتر دوم در موقعیت برتری فیلمبرداری می شود، به منظور حفظ تداوم واقعی بودن صحنه، ما باید دوربین را در کمان ۱۸۰ درجه ابتدایی نگه داریم. رعایت این اصل بسیار ساده است زیرا شما به راحتی می‌توانید در این کمان حرکت کنید. 

وقتی ما برای تشدید بیشتر صحنه نزدیک تر می شویم، اصل ۱۸۰ درجه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. یک نمای مدیوم کلوزآپ را در نظر بگیرید که احتمالا پرکاربردترین نما در تمام سینما است. این نما به مخاطبین اجازه می دهد که احساس کاراکتری را که در مقابل صحنه قرار دارد، بدون اینکه فراموش کنند که آن کاراکتر در حال تعامل با چه کسی است درک کنند زیرا ما همچنان می توانیم پشت سر و شانه کاراکتر دوم را ببینیم. حالا در تصویر بعد دقت کنید که چگونه به نرمی به کاراکتر دوم که در موقعیت صورت او قرار داریم گذر می کنیم. این کار قاعده ای را حفظ می کند که در آن انسان ها در خلا ارتباطی با کاراکترها قرار نمی گیرند. نمای اُور‌شولدر این ایده را در ذهن مخاطب نگه داشته که آن‌ها به کاراکترها و با کاراکتر مرتبط هستند.

شکستن قانون 
زمانی که از خط فرضی می‌پریم یا قانون ۱۸۰ درجه را می‌شکنیم، این کار خیلی از اوقات موجب شوک سینمایی می‌شود که مخاطبان ممکن است احساس کنند زیرا ما از روی توانایی بدن آن‌ها به گونه ای می‌پریم که هیچ چشمی قادر به انجام آن نیست. این کار مانند این است که دو طرف مخالف یک زوج را هم زمان ببینیم. در نمای کلوزآپ صورت آن‌ها، به نظر می رسد که آن‌ها بیشتر به بیرون نگاه می کنند تا اینکه به یکدیگر می نگرند. وقتی این اتفاق می افتد گوهره تعامل دراماتیک از دست می‌رود. یکی از راه های شکستن قانون ۱۸۰ درجه، حرکت پیوسته دوربین به دور کاراکترهاست. این نما می تواند قطعا زیبا بوده و شما می توانید نمونه‌هایی از آن را در فیلم ورتیگو از هیچکاک و وسواس از برایان د پالما ببینید.
تمام موارد ذکر شده به این معنا نیست که پرش از روی خط در بعضی از فیلم های درام مناسب نیست. یک مثال عالی از شکستن قانون ۱۸۰ درجه، صحنه ای از فیلم درخشش به کارگردانی استنلی کوبریک در سال ۱۹۸۰ است. در این سکانس کوبریک از جک نیکلسون و کاراکتر دیگر در نمای لانگ‌شات عکاسی می کند. دوربین چندین بار از روی خط فرضی پریده و احساسی از فریم های موازی از هوشیاری را ایجاد می کند، که دقیقا تاثیری است که کوبریک می خواست در هنگام مشاهده کاراکتر دیوانه در مخاطبین ایجاد کند. مثال‌های زیادی از شکستن قانون ۱۸۰ درجه در سینما وجود دارد اما تقریبا در همه موارد کارگردان احتمالاً این کار را عمداً انجام داده تا بتواند موجب انتقال در آگاهی مخاطب شود.
نمای توشات و داستان اسباب بازی
بیاید به مثال‌هایی از چگونگی استفاده پیکسار از این اصول در انیمیشن 

داستان اسباب‌بازی‌ها نگاهی بیاندازیم. وقتی وودی و باز برای اولین بار همدیگر را ملاقات می کنند، ما تنشی در حال افزایش را مشاهده می کنیم. در اینجا دو اسباب‌بازی قدرتمند وجود دارند که مجبورند با شیطان درونشان مواجه شوند. وودی می‌ترسد که علاقه اندی را به خود به خاطر باز‌لایت‌یر از دست دهد و باز، مشکل خودشناختی داشته و باور دارد که یک تکاور فضایی واقعی است. در سری از توشات‌ها، دوربین وضعیت دراماتیک بین دو کاراکتر را آشکار می‌سازد. همانطور که قبل‌تر اشاره شد ما همیشه از دوکاراکتر درون تصویر آگاهی داریم ولی یکی از آن‌ها، معمولا آن که صحبت می کند غالب است. نگه داشتن دو کاراکتر در فریم به مخاطبین اجازه می‌دهد که کشمکشی که هر دو تحمل می کنند را همزمان شاهد باشند.


به تشدید احساس وقتی که به کاراکترهایمان نزدیک‌تر می‌شویم توجه کنید. این نما از لحاظ روانشناسی قوی‌تر از حالتی است که کاراکترهایمان را از نقطه دید یکدیگر نگاه کنیم. روش‌های بیشماری برایفیلمبرداری از این نمای توشات اورشولدر وجود دارد. در بسیاری از فیلم‌ها، کارگردان تصمیم می‌گیرد که ما از روی شانه کاراکتری که در حال صحبت است نگاه کنیم وکاراکتری را که در حال گوش کردن است را در اولیت قرار می‌دهد. این کار زمانی انجام می‌شود که کارگردان به این نتیجه برسد که عکس‌العمل کاراکتری که با او صحبت می‌شود از حس درام در صورت صحبت‌کننده مهم‌تر است.

مناظر اضافی در داستان اسباب‌بازی 
وودی و باز نمی توانند با وجود بی علاقگیشان نسبت به یکدیگر در اتاق اندی بمانند و طرح داستان به گونه ای نوشته شده تا آن‌ها را از اتاق اندی خارج کند. در میانه فیلم آن‌ها دستگیر شده و به اتاق شکنجه شیطانی “سید” برده می شوند. در این اتاق آن ها عروسک‌های سر از تن جدا شده و جراحی های عجیب و غریب را پیدا می کنند.

زمانی که آن‌ها با این موجودات معیوب شده مواجه می شوند، میخکوب می شوند. در نمای توشات بعدی که مستقیما از ژانر ترسناک گرفته شده است وودی صورت به صورت با یکی از این عجایب مواجه می‌شود. ترسی که در صورت او نمایان می‌شود ما را برای نمای بعدی که او در حال دیدن چه چیزی است آماده می کند، یک موجود با بدن مکانیکی عنکبوت و سر عروسکی یک چشم. این‌جا مکانی است که فیلم داستان اسباب‌بازی از لحاظ درام تشدید می شود. 
علیرغم ترسی که وودی و باز تجربه می‌کنند، موجوداتی که در اتاق “سی” زندگی می کنند هیچ قصدی برای آسیب زدن به آن‌ها ندارند و در واقع تا پایان فیلم قهرمانان داستان خواهند شد. 
نماهای توشات مبتکرانه دیگری در ادامه می‌آید، که شامل انعکاس درون آینه عقب از وودی و باز در یک مسابقه با واگن هستند که در تلاش اند به خانواده انسانی خود برسند و دیگری که تعجب بوپیپ را هنگامی که درون دوربین خود مسابقه دو قهرمان را می بیند نشان می دهد. به عنوان یادگاری از دوره سکوت نماهای دوچشمی، این شات به صورت دو دایره فریم بندی شده است.
نمونه های دیگری از توشات 
داستان اسباب بازی‌ها اوج‌گیری سینماتیک زیادی دارد، اما هیچ کدام رضایت بخش‌تر از زمانی که سید شیطانی سزای عمل بدش را می بیند نیست، وودی، سید را با نمایش اینکه یک عروسک می‌تواند صحبت کند شکنجه می دهد. ما نمای توشات را با دیدن سید در حالی که وودی را نگه داشته است و تصور نمی کند که این عروسک می تواند با اسم با او صحبت کند آغاز می‌کنیم. در ادامه سکانس، عکس العمل سید را با نمای نزدیک‌تر توشات نمایش می دهد. زمانی که صحنه کامل می شود، ما یک نمای توشات را می‌بینیم که در آن فقط بخش کوچکی از صورت وودی را در گوشه صفحه می‌بینیم. این نما غالبا با چهره وحشت زده سید پر شده است. این مثالی عالی از زمانی است که دیدن صورت کاراکتری که با او صحبت شده برای مخاطب جذاب‌تر است.
همه خوبی ها با خوبی پایان می یابد
نهایتا داستان اسباب بازی‌ها فیلمی درباره رشد شخصی و دوستی بوده و اینکه چگونه نزدیک‌ترین رابطه‌ها بوسیله سختی ها و تجربه‌های مشترک ایجاد می شود. در سکانس نهایی، باز و وودی یکدیگر را چندین بار نجات می‌دهند و سکانس تعقیب نهایی تمام هیجاناتی که شما ممکن است توقع داشته باشید را داراست. پایان کار با نمای توشات از باز و وودی در روز کریسمس است، بعد از آن که به آن ها خبر می دهد که کادو جدید کریسمس اندی یک توله سگ است. با توجه به اینکه قبلا توسط سگ سید شکنجه شده بودند، آن ها یک نگاه مضطرب را با یکدیگر رد و بل می کنند. هر چالش جدیدی که با آن مواجه شوند با یک دیگر بر آن غلبه خواهند کرد. دایره اکنون کامل شده است، آن ها از دشمن به بهترین دوست یکدیگر تبدیل شده و در این راه تبدیل به دو موجود عالی شدند.
اگر شما دوباره این فیلم را ببینید قانع خواهید شد که چقدر نمای توشات ابزار قوی ای است. به جای انجام کات های کلوزآپ از صورت هر کدام، داستان اسباب بازی به ما نشان می دهد که با نمایش همزمان دو چهره در صفحه نمایش چه مقدار فیلمسازی می تواند قدرتمند باشد.

نگارنده: دورا فیتزجرالد
ترجمه: محمد یکتامنش
آخرین ویرایش ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸