محقق سینمایی دیوید رادویک
چرا سینما باید زبان خود را بروزرسانی کند؟
که رودویک فقط از تصورات عموم که امروزه از نحوهی تولید نامحدود تصویرمتحرک دارند، سخن میگوید، اما این بیان او حس مبارزه طلبی و اشتباه را بر میانگیزد، به نظر میرسد که او تحت تاثیر حرف مانوویچ که البته از پیشنهاد خودش معروفتر است قرار گرفته است: “سینمای دیجیتال یک نمونهی خاص از انیمیشن است که از فیلم زنده بعنوان یکی از المانهای متعددش استفاده میکند”.
من با در نظر گرفتن این معضل همهگیر بین اهالی سینما و متخصصان، خود را پیرو این سخن ستیفن رینک میدانم: ” در نهایت انیمیشن پیروز است، اما به قیمتی هنگفت: انیمیشن جای همه چیز را میگیرد”. مطمئناً آنچه که واضح است مشکل در ناکافی بودن دایره المعارف اصطلاحات سینمایی است، که همچنان پابرجاست. بحث من این است که در درجه ی اول اصطلاحات سینمایی، بر اساس قواعد قدیمی تولید فیلم بنا شده است، و این تضاد دوگانهای که بین فیلم انیمیشن و فیلم زنده است را نیز در بر میگیرد، و به نظر می آید که هر دو در یک تقابل مبهم و در معرکهای مستمر برای اثبات برتری هستند.
در نتیجه، بیاثر کردن اصطلاح انیمیشن به این معناست که ما یک ابزار تحلیلی را که میتواند به ما برای تفسیرتغییر ماهیت سینمای دیجیتال کمک کند، از دست می دهیم. بعلاوه، این نشان می دهد که جامعه علمی فیلم و رسانههای جدید، وقتی که می خواهد ویژگیهای انیمیشن را تشخیص دهد، یا به آن ویژگیها اذعان کند (به عنوان یک رسانه و به عنوان یک حوزه مطالعه) گویا به یک راه بن بست میرسد.
دلوز اصطلاحات جدیدی را بیان میکند: “لحظه ی برتر” و “هر لحظه ای که باشد” تا بتوان راهی برای تعریف و تفکیک بین فیلم زنده و فتوگرافی یافت به این ترتیب نشان میدهد که انیمیشن هیچ ارتباطی با سینما ندارد، اما این داستان دیگری است و حرف از “کثرت” به عنوان اندازهگیری سرمایه گذاری مخاطبین فیلم، به میان میآورد. من می خواهم بحث کنم که چنین تجدید نظری در سینمای دیجیتال گسترش یابد. برای مثال پل ولز پیشنهاد می دهد که به جای تعریف انیمیشن از لحاظ تکنیکال، شاید مناسبتر است که آن را از لحاظ روایی تعریف کرد. این بیان مطالعات انیمیشن را تحت تاثیر قرار داده است (که البته اگر فیلم یا مطالعات رسانه های جدید نباشد)- شاید موثرترین بیان توسط فیلیپ دنسلو مطرح شده باشد که به سادگی میپرسد:”چه چیزی از انیمیشن باقی خواهد ماند اگر مایل نباشد تا آنچه را که در تخیل وجود دارد را به حقیقت تبدیل کند؟!”
هر فیلمی در سبک روایت داستان مانند انیمیشن نیست، بلکه انیمیشن یک ژانر خاص است، یک درگاه ورودی است، یک جهان ممکن است، جهان رویاهاست، یک فانتزی نااقلیدسی است. انیمیشن نیز فقط فیلمی برای بچه ها یا CGI نیست (اجازه دهید آواتار و پنزلابیرینث را برای مثال فیلم متحرک بنامیم).
بنابراین ما در حال حاضر دو تعریف متفاوت از انیمیشن داریم:
۱- انیمیشن تمام فیلم ها را در بر می گیرد؛ به این خاطر که درسبک فیلم دیجیتال هر چیزی ممکن است و وقتی وارد این فضا میشویم با انیمیشن روبهرو هستیم.
۲- انیمیشن یک ژانر ویژه است؛ که به لحاظ داستانسرایی خاص خود از ویژگیهای متحرکسازی نوینی بهره می گیرد. مثل متامورف، سرپیچی از قوانین فیزیک، انساننمایی.
اکنون، نیاز نیست که برای این زبان جدید سینمای عصر حاضر اصطلاح بهتری پیشنهاد دهیم؟
برای شروع، من پیشنهاد اصطلاح «انیماتوگرافی» را می دهم که شاید بشود با سینماتوگرافی جابجا شود، تا بهتر بتوان نقد و تحلیل ماهیت سینمای دیجیتال را انجام داد.
نگارنده: Caroline Parsons
مترجم : زینب جبر
