آنگونه که در ذهن دارید فیلمبرداری کنید :بررسی ساختار فیلم و انیمیشن
آنگونه که در ذهن دارید فیلمبرداری کنید :بررسی ساختار فیلم و انیمیشن
این مقاله، سیری در انتخابهایی است که برای حرفهای شدن در این رسانه باید آنها را درک کرد. ما امیدواریم که استفاده از این تکنیکها موجب واضحتر شدن ساختار فیلم شما از اولین تا آخرین انتخابی که انجام میدهید شود. اولین وظیفه شما بهعنوان یک سازنده آن است که چشمها و گوشهای مخاطبینتان را تسخیر کرده و تا حد امکان آنها را به تصوری که شما در ذهن دارید نزدیک کنید. هدف شما آن است که برای هر شات معنایی داشته باشید. باید هر شات را باهدف درک توسط مخاطبین طراحی کنید. مأموریت شما بهعنوان فیلمساز آن است که هر شات را بهعنوان قطعهای هدفمند از اطلاعات برای بازدیدکنندگانی بسازید که با چشمانی بسته آمده تا کار شمارا مشاهده کنند.
ما از فیلم هیولاهای شرکت پیکسار برای بیان نکتههای اساسی در این مقاله استفاده خواهیم کرد. همچنین به سکانسی از فیلم بدنام به کارگردانی آلفرد هیچکاک نگاهی خواهیم کرد تا ترکیببندی اولیه شات را توضیح دهیم. مطالعه سینمای زنده به روشهای گوناگون، کار شمارا بهبود خواهد داد. این کار ذهن شمارا با تعدادی از تکنیکهای فیلم که در طول بیش از یک قرن اخیر توسعه دادهشده و در انیمیشنهای گذشته و حال استفاده میشوند تجهیز خواهد کرد. البته کاتها همچنان کات هستند و محو شدن به سیاهی چه در فیلم زنده یا انیمیشن همچنان همان است که بود. مشاهده سینمای زنده همچنین شمارا به فهرستی از هزاران حالت چهره و ژست بدن تجهیز خواهد کرد که با استفاده از آنها شما میتوانید ایدههایی از چگونگی جان بخشیدن به کاراکترتان در دنیای مجازی به دست آورید.

اولین گام: فریم بندی
یک تعریف ساده از فریم فیلم بهسادگی، آن چیزی است که در بین چهار کادر صفحه قرار میگیرد. برای هر عنصری که درون فضا قرار میگیرد، یک فیلمساز بینهایت انتخاب ممکن را داراست. میزانسن اصطلاحی فرانسوی است که از تئاتر نشأت گرفته و شامل هر چیزی بر روی صحنه میشود (همچنین بازیگرها). این اصطلاح بهصورت نمایی در سینما گسترش پیدا کرد زیرا میزانسن در فیلم بسیار گستردهتر است که تعریف گستردهتر، چگونگی استفاده از تجهیزات فیلمسازی نیز میباشد (فاصله دوربین و حرکت دوربین، فاصله لنز و انتخابهای فوکوس و نورپردازی).
با نگاه کردن به هر شیء در فریم خواهید فهمید که انتخابهای ممکن زیادی برای ما وجود دارد. سینمای کلاسیک هالیوود راهنمایی و ایدههایی را برای برگزیدن این انتخابها به فیلمسازان مشتاق ارائه میدهد. اگرچه وظیفه فیلمساز است که چشم (و گوش) مخاطبین را تسخیر کند ولی باید این کار را به روشی یکپارچه و پنهانی انجام دهد. این کار به مخاطبین اجازه داده که وارد وضعیت مشاهدهای شوند که معروف به میل به تعلیق ناباوری است یا به عبارت سادهتر کاملاً مجذوب فیلم شده و عناصری که باورپذیری کمتری دارند را از لحاظ بصری می پذیرند. چشم انسان هنگامیکه با تصاویر پیچیده مواجه میشود، به دنبال بزرگترین و روشنترین و معمولاً میانهترین شیءهای درون صحنه میرود. درنتیجه شما میتوانید از این المانها هنگامیکه به دنبال تسخیر توجه مخاطب هستید استفاده کنید.
وقتی صحنه فیلمتان را ساختاربندی میکنید با دقت توجه کنید. اشیا و بازیگرانی که در آنجا قرار میدهید با حرکت دوربین در فریم حرکت میکنند. میخواهید چه شخص یا چیزی بر صحنه غالب باشد؟ عناصری مانند اندازه، نور، فوکوس لنز و حرکت بازیگر و دوربین تعیین میکنند که چه چیزی چشمان مخاطب را تسخیر میکند. مطمئن شوید که صحنه را با یک زمینه ذهنی ترکیببندی میکنید. برای مثال در فیلم هیولاهای پیکسار، کانون احساسی فیلم رابطه بین هیولا (سالی) و کودک انسان (بو) است. سالی بهشدت به کودک اهمیت میدهد و هرکاری برای او میکند. حتی هیکل بزرگ خودش را درون کمد کوچک میگذارد تا ترس کودک را از هیولاهای درون کمد تسکین دهد. در این صحنه حس بصری، احساسات در حال رشد سالی نسبت به بوو است.
در ادامه فیلم هنگامیکه کاراکتر شرور داستان با نام رندال، بوو را میرباید، تعقیب برای بازگرداندن او آغاز میشود. در کتابخانه عظیم درهای هیولاها، سالی و مایک باعجله به دنبال دری هستند که کودک را به دنیایش برمیگرداند. با مشاهده کتابخانه آنها میفهمند که چهکار سختی را باید انجام دهند و باعث افزایش تنش در داستان میشود. این شات با نقاط توجه زیاد، بسیار هزینهبر است. احساس بصری در این صحنه داشتن شانس خیلی کم برای پیدا کردن در مورد نظر توسط سالی در یک محیط بسیار گسترده.

چیدن سوژهها و مرکز گذاری
اصول اولیه زیباییشناسی به ما میآموزد که چشم، اشیا درصحنه را بر اساس متغیرهایی درک میکند. اگرچه گذاشتن سوژه در مرکز صحنه باعث افزایش احتمال جلب شدن آن توسط مخاطبین شده ولی مرکز گذاری بهتنهایی برای این هدف کافی نخواهد بود. فیلمساز باید اطمینان حاصل کرده که سوژه را بدون وجود موانع مزاحم، درصحنه قرار دهد.
یک شات با یک عمل پیوسته دوربین تعیین میشود و بهطور کلی سه شات اصلی در سینما وجود دارد. لانگ شات، مدیوم شات و کلوز آپ. در لانگ شات، نمایش سر و پای سوژه بهترین مزیت آن است. مقداری هدروم (فضای بالای سر) در بالای سوژه گذاشته و مطمئن شوید که آن را از مچ یا میانه ساقه پا برش نمیزنید وگرنه به نظر میرسد که سوژه شما در چیزی گیرکرده است. در مدیوم شات، قانون هدروم پابرجاست ولی بر این اساس که مدیوم شات شما چه مقدار نزدیک است میتوانید سوژه را حداکثر تا بالای لگنها برش بزنید. در کلوز آپ شات، بر این اساس که چه مقدار نزدیک میشوید، ممکن است کلیه قوانین را بشکنید مانند اکستریم کلوز آپ. اینگونه شاتها باید کمتر استفادهشده وگرنه آنها قدرت تشدید صحنه را با استفاده زیاد از دست میدهند. در این موارد، هرچه کمتر بهتر.
توجه کنید هنگامیکه ما برای اولین بار با یتی در هیولاها آشنا شدیم، او با یک مدیوم شات و تصویری از یک شبح بدون صورت و خاکستری ظاهر شد. این کار کنجکاوی مخاطبین را با نمایش یک هیولای بدون چهره برمیانگیزد. همچنین او در مرکز قرار دارد که باعث میشود بزرگترین شیء درصحنه باشد. بااینکه ما نمیتوانیم جزییات یتی را ببینیم، او مرکز توجه بصری ما خواهد بود. در این لحظه یک آهنگ مضطرب کننده نیز ترس مایک و سالی را درحالیکه به او خیره شدهاند منعکس میکند. یتی ناگهان با حرکتی سریع به درون نور با یک کلوزآپ تمام صفحه آشکار میشود و لبخندی بشاش را بر صورت دارد که بهوضوح معلوم است که دیگر تهدید وجود ندارد. او بهصورت کاملاً کلاسیک تمام صحنه را روشن و پر میکند و به ما هیچچیز دیگر برای اندیشیدن درون صحنه نمیدهد.

اگر به سکانس فیلم بدنام آلفرد هیچکاک نگاهی کرده میتوانیم یکی از بهترین سکانسهای طراحیشده در سینمای زنده را ببینیم. این فیلم در پایان جنگ جهانی دوم ساخته شد و مرکزیت آن حول توطئهای است که با آن میخواهند حلقهای از جاسوسان نازی را دستگیر کنند. مرکز این توطئه، تلاشهای آلیشیا (اینگرید برگمن) برای گرفتن یک کلید از همسرش الکساندر است (کلاود رینس) که او نیز بخشی از حلقه نازیها میباشد. این صحنه کمتر از سه دقیقه به طول میانجامد و آرایهای از انواع شاتها را در خود جایداده است و حتی یک شات از آنها بیهوده نیست. ما ابتدا نمای لانگ شات آلیشیا در اتاقخواب را میبینیم. او در مرکز قرار داشته و توسط چارچوب در اتاق فریم بندی شده است.
این سری از شات ها برای جهتدهی ما در فضا قرار دارند. آلیشیا به حلقه کلید الکساندر بر روی میز نگاهی کرده و به سمت میز حرکت میکند. صحنه به مدیوم شات آلیشیا کات میخورد، درحالیکه در حال بستن گوشوارهاش است همچنان ذهنش فقط به فکر دزدیدن کلید است. مدیوم شات به مخاطبین این امتیاز را میدهد که وضعیت ذهنی آلیشیا را ارزیابی کنند. هنگامیکه الکساندر خارج از نمای دوربین با او صحبت میکند، آلیشیا حرکتش را انجام داده و این کار با یک کلوز آپ از برداشتن کلید نمایش داده میشود. بعدازآنکه آلیشیا کلید را در دستانش دارد، در یک نمای مدیوم شات الکساندر واردشده و تلاش میکند که کف دستان او را ببوسد. این کار ترس از لو رفتن را در او و هم در مخاطبین تحریک میکند. این کاری است که هیچکاک قصد داشت که در این سکانس انجام دهد. او میخواست آلیشیا و ما را به ترنی هوایی از احساسات ترس ببرد.
در انیمیشن هیولاها به اشیا نیز بهصورت کلوزآپ توجه میشود اما فقط هنگامیکه بهعنوان یک موضوع حیاتی در درام عمل میکنند. شما بهندرت یک شیء را بهصورت تمام صفحه در انیمیشن یا سینمای زنده میبینید مگر آنکه یک نقش کلیدی در درام را ایفا کند. یک نمای فول کلوز آپ از یک نقاشی کرایون که بو آن را کشیده است وجود دارد که علاقه او را به سالی نشان میدهد. این نقاشی بهعنوان تجسمی بصری از توجه ای است که این دو کاراکتر ازلحاظ احساسی نسبت به یکدیگر دارند و ما این نقاشی را چندین بار هنگامیکه در اوج داستان هستیم میبینیم.
دیگر کلوز آپ حیاتی در این فیلم تکهای کوچک از در اتاق بو هست که بعد از تکهتکه شدن در اتاق بو، مایک به سالی میدهد. این تکه چوب سمبلی از تمام احساسات سالی نسبت به از دست دادن بو و مقیاسی از چگونگی احساس حال حاضر او نسبت به بو است. او این تکه را کنار نقاشی بو که در بالا اشاره شد گذاشته و هر دو را به پشت تختهرسمش با چسب وصل میکند. در آغاز سکانس پایانی، سالی تکه چوب را بر در اصلی بو که مایک عاشقانه آن را از تکه چوب ها سرهم کرده است قرار میدهد و به سالی اجازه داده تا بتواند باری دیگر بو را ببینید. وقتی یک سری از شات ها را تصور میکنید، لحظهای را توقف کرده و به صحنه کامل شده قبل نگاهی بیاندازید تا مطمئن شوید که تأثیری که شما قصد ایجادش را داشتهاید خلق کردهاید. از خودتان بپرسید، چه قدر میخواهی که نزدیک شوی؟ چه مقدار از درون کاراکتر را میخواهی افشا کنی؟ از چه شیء برای داستانسرایی میتوان استفاده کرد؟ بر اساس روانشناسی، فراموش نکنید که هر چه که از سوژه نزدیکتر تصویربرداری کنید، توجه مخاطبین به فعالیتهای درون ذهن خود یا اهمیت شیء درون صحنه بیشتر میشود. توجه داشته باشید که صمیمیت نمای کلوز آپ یا اکستریم کلوز آپ باگذشت زمان کم میشود. پس مگر آنکه نیازمند انتقال تأثیری غیرمعمول هستید، ابتدا با یک شات بزرگتر شروع کرده و سپس به کلوز آپ بروید.
نکته در ارتباط با فریم بندی: برای احاطه کردن چشمان بیننده، سوژه اصلی را با دو یا سه بار فریم بندی تشدید کنید. این کار با طراحی معماری در درون فریمی که کاراکترتان در آن قرار دارد امکانپذیر است مثل قراردادن کاراکتر در چارچوب در، راهرو و …

درون صحنه و خارج از صحنه
یکی از مفاهیم ترسناک در سینما ایده فضای خارج از صحنه است که به چیزهایی میگویند که مخاطب آنها را ندیده ولی میتواند تصور کند. فضای خارج از صحنه به شیوههای مختلف نشان داده میشود: یک شیء که از خارج از صحنه به داخل صحنه پرتاب میشود، نگاه یک کاراکتر به چیزی در خارج از صحنه، دیالوگ یا صدایی که از خارج از صحنه میآید، نمایی از بدن کاراکتر که قبل از ورود او به فریم یا چیزی مانند دود سیگار که بیان میکند که شخصی ناپیدا در فضای فیلم وجود دارد. نیروهای طبیعت مانند باران، باد و نور حسی از نادیدنی تا را ایجاد میکنند. در انیمیشن هیولاها، در سکانس اولیه تخت خواب، ما سایهای از هیولا بر روی تخت خواب بچه مکانیکی قبل از آنکه واقعاً هیولا ظاهر شود را میبینیم. یکصدای مضطرب کننده به ما اجازه میدهد که همه نوع تصوری از موجودی که به بالای سر بچه ناتوان میرود داشته باشیم. این صحنه باری دیگر در پایان فیلم هنگامیکه سایه مایک بر روی تخت بچه دیگر میافتد تولید میشود. همانگونه که صدای متفاوت آهنگ زمینه بهوضوح بیان میکند، این بار هیولا آنجاست که خنده را تحریک کند و نه باعث جیغ شود. به نظر میرسد که خنده از ترس قدرتمندتر است. فضای خارج از صحنه اجازه دستکاری بهتر ذهن مخاطبین را داده زیرا فیلمساز به بینندگان اجازه سهیم شدن درصحنه را میدهد. این ایده کاملاً در فیلمهای ترسناک و علمی تخیلی درجایی که قهرمان هیولا یا فضایی را قبل از ما میبینید بکار گرفته میشود. بسیاری از فیلمسازان از این فضا در تمام مدت فیلم قبل از نمایش هیولا استفاده میکنند.
مترجم: محمد یکتامنش
