نکته هایی از کارگاه کارگردانی دکتر صفورا

نکته هایی از کارگاه کارگردانی دکتر صفورا

۰۱ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۳:۴۳ کد : ۲۲۰۹ اطلاعیه ها
تعداد بازدید:۷۰۷

یکی از مشکلاتی که فعالان انیمیشن ایران با آن سر و کار دارند مقوله ی کارگردانی است. می‌توان گفت که اکثر افرادی که در این حوزه مشغل به فعالیت هستند در زمینه هایی مثل نرم افزار خوب و مسلط هستند و بیشتر ضعف‌هایی که به وجود می آید، موارد تکنیکی و عمدتاً کارگردانی تولیدات است. به همین منظور دانشگاه هنر برای جبران این خلأ در بین دانشجویان رشته انیمیشن جلساتی را تحت عنوان کارگردانی انیمیشن در دانشکده سینما و تئاتر با دعوت از دکتر محمدعلی صفورا عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس برگزار کرد که به ذکر نکاتی از این جلسه می‌پردازیم. لازم به ذکر است که تمام گفته‌های ایشان بدون دخل و تصرف و همان‌گونه که بیان گردیده در ادامه نقل شده است.


دکتر صفورا در ابتدای صحبت‌هایشان به تبیین هدف ایجاد رشته انیمیشن در دوره ارشد پرداختند و گفتند: هدف از رشته انیمیشن در دوره ارشد تربیت دانشجویان برای اپراتوری نبوده، نیازی نیست که در کشور کارگاه‌هایی بنا کرده و سفارش کشور های دیگر را تولید کنیم، اساساً هدف پرورش افرادیست که بتوانند کارگردانی کنند و مهمترین هدف، تربیت کارگردان و تولید فکر و فکر افزایی خودمان است. همچنین با توجه به سابقه فرهنگی و تمدنی غنی که کشورمان برای تولید کارهای ارزنده دارد حتی امکان صادرات داستان های ما به دیگرکشورها نیز وجود دارد.


ایشان سه حوزه را برای تولید یک فیلم معرفی می‌کنند :
۱ . سخت افزار یا همان امکانات در دسترس.
۲. میان افزار که نباید فراموش شوند. آنها در واقع همان تخصص ها و تکنسین های مختلف هستند که آموزش می بینند که کار خود را انجام دهند و می‌توانند از خلاقیت خودشان هم در مواقع لزوم استفاده کنند.
۳. نرم افزار: کارگردانی (فکرافزایی)


ایشان سینما را به سه نوع دسته تقسیم می کنند: سینما مستند، سینما انیمیشن و لایو اکشن یا سینمای زنده. سینمای انیمشن از قواعد سینما پیروی می‌کند و وقتی می گوییم سینمای انیمیشن یعنی سینما. مهم‌ترین بحث که نیاز است یک کارگردان انیمیشن بداند یادگیری اصول کارگردانی است، اما مشکلی که در ایران وجود دارد این است که ما اصلا هیچ اصولی را یاد نگرفته‌ایم و مهمترین مشکل ، ناآشنایی با اصول و ساختار هست که فیلم را دچار لغزش می‌کند .


ایشان در ادامه صحبت های خود به تعریف اصول کارگردانی پرداختند، به عقیده ایشان:
سینمای کلاسیک با تداوم شروع می شود. یعنی اگر بتوانید فیلمی را ساخته و تداوم به وجود آورید تازه می‌توانید آن را تبدیل به فیلم کرده، به کار خودتان هویت بدهید. باید پلان‌های خود را به گونه ای پشت سر هم قرار دهید که بتوان به نرمی و روان و منسجم فیلم را دید و پرش ذهنی ایجاد نشود. رنگ و نور و عناصر به درستی به کار گرفته شده و داستانی متداوم داشته باشید. این کار اصلا کار ساده‌ای نیست و پروسه ای طولانی است که باید طی شود.


در ادامه بحث اصول کارگردانی ایشان اضافه کردند که چگونه از فن تداوم تصویری و کارآیی آن استفاده کنیم:
عناصر تشکیل دهنده یک فیلم فریم، پلان صحنه و سکانس می باشد و فرق انیمیشن با سینمای زنده این است که مبنای کار ما در انیمیشن، فریم بوده و در سینمای زنده پلان است. فریم‌ها در انیمیشن می‌توانند دنیایی متفاوت ایجاد کرده و امکانات بیانی‌ای داشته باشند که سینمای لایو اکشن کاملا از آن ناتوان است.


ایشان در ادامه به تعریف نماها پرداختند و گفتند:
سه نمای اصلی شما لانگ شات، مدیوم شات و کلوزآپ است . نمای لانگ شات نمای تنفس است و یک تنفس فضا به مخاطب داده و مانند شناخت شخصیت هاست. یادآوری فضاها به مخاطب یکی از بخش‌های مهم فیلم است. مخاطب همیشه فراموش کار است و بیشتر از یک یا دو پلان قبل‌تر یادش نمی‌ماند پس ما باید با استفاده از لانگ‌شات موقعیت‌ها را یادآوری کرده تا مخاطب بداند که در چه مکانی از فضا حضور دارد و این کار همچنین باعث ایجاد تنوع می‌شود. یک ویژگی دیگر نمای لانگ شات دموکراتیک بودن آن است، تهیه‌کنندگان هالیوود می‌گویند لانگ شات به درد نمی‌خورد چون کنش بازیگر در آن دیده نمی‌شود.


نمای باز و لانگ شات برای انتهای صحنه مناسب است. در نمای لانگ شات احساس محدودیت و محصور بودن در آن است برای وقتی که در بیرون از نما اتفاقی در حال انجام است. حرکت دوربین به شما می‌گوید که فضا ادامه دار است. برای نشان دادن فضا بخشی از وسایل را در کادر نشان می دهیم. در اندازه نما مفاصل نباید بریده شوند. با دور شدن از کاراکتر یعنی او را تنها می‌گذاریم و حس تنهایی را به وجود می‌آوریم. تمام تلاش در کارگردانی پیدا کردن اینگونه حس‌هاست.


نمای مدیوم یک نمای انتقالی است و این به خاطر این است که سینما زبان خود را از زندگی واقعی گرفته است و آرام آرام آمده تا در نهایت به کلوزآپ می‌رسد. نمای مدیوم شات و کلوز اپ در واقع قلب فیلم است. مهمترین نمای سینما است به این خاطر که کاملا بیان‌گرا بوده و احساسات را در درونی ترین حالت کلوز آپ منتقل می‌کند،که در سینما به آن بازی زیرپوستی می گویند. پس هر جایی که می‌خواهید احساس مخاطب را نشان دهید از کلوز‌آپ استفاده کنید. کار دیگری که نمای کلوز انجام می‌دهد تعلیق است مانند فیلم‌های جنایی و ترسناک. در انیمیشن به دلیل ارزان بودن این نما و صرفه جویی در زمان از این نما بیشتر استفاده می شود.


نمای بسته تعلیق دارد و مرزهای قاب را به بیرون نمایش می برد. فرق سینما با نقاشی همین است که مخاطب به بیرون تصویر فکر می‌کند. در سینما هر زمان که مخاطب نمای بسته می بیند می‌داند که قرار است یک اتفاقی بعد از آن بیفتد، ممکن است نما روایتگر باشد، چشم‌ها جای دیگری در بیرون از نما را ببیند و مخاطب منتظر واکنشی در بیرون باشد که داستان را به جلو می‌برد.


نمای دیگری که وجود دارد نمای اورشولدر است. نمایی که در آن دوربین از پشت شانه‌های طرف، فرد مقابل را می گیرد. در نمای اور شولدر باید یک سوم را نشان دهیم. صحنه را به سه قسمت عمودی تقسیم کرده و یک قسمت برای من که درپشت دوربین هستم و دو قسمت برای کاراکتر که روبرو است. اگر شخصیت وسط کادر باشد مانند عکس یادگاری شده و اصلا جذاب نیست.


ایشان ادامه بحث اصول کارگردانی را با تقسیم روش های دکوپاژ پیش بردند و اضافه کردند برای شروع دکوپاژ:
یک کارگردان باید به سبک خود در روایت و تقطیع نما ها بپردازد، روش خود را برگزیند و از آن استفاده کند. در روش اول از کل به جز می رویم، به صورت لانگ، مدیوم و بعد کلوزآپ. در روش دوم برعکس آن عمل کرده یعنی از جز به کل می رویم و در روش سوم با نمای detail از نماهای بسته برای تعلیق استفاده می کنیم.


Cut in به کات به درون کنش گفته و Cut out به برش به خارج از کنش گویند. این نوع کات می تواند ضعف‌های شما را گرفته و خط فرضی را بشکند و همچنین میتواند تنوع ایجاد کرده و از خستگی جلوگیری کند. کات اوت پیدا کردن موضوعی است که ارتباطی غیر مستقیم با موضوع اصلی داشته باشد به طور مثال موضوع اصلی یک فیلم بازی فوتبال بوده و تماشاگران کات اوت هستند.


دکتر صفورا در ادامه به سراغ دوربین و حرکات دوربین برای کارگردانی رفتند و درباره ی زاویه دوربین به بیان نکاتی پرداختند از جمله اینکه:
ارتفاع دوربین نسبت به موضوع بیانگر سبک شماست. یکی از کاربرد های آن این است که فضا را به شما معرفی می کند. زاویه تخت و زاویه جانبی بی تاثیرترین زاویه در سینما بوده ولی اگر کمی بچرخد بسیار پر کاربرد خواهد شد.


یک زاویه دید ابجکتیو داریم، یعنی قصه را به عنوان کارگردان از بیرون می‌بینیم به مخاطب دیدی را می‌دهیم که انگار به عنوان دانای کل در حال رصد قصه است ولی خود او نمی‌داند. زاویه دیگر سابجکتیو است یعنی با استفاده از دوربین درون کنش را نشان می دهیم و دوربین به جای یک شخصیت در صحنه می‌نشیند. ما هنگامی که بخواهیم به درون شخصیت‌ها نفوذ کنیم و بخواهیم احساسات صحنه را زیاد کنیم، ویا بخواهیم باعث هم‌ذات‌پنداری بیشتر شویم از سابجکتیو استفاده می‌کنیم.


استاد صفورا در ادامه تدوین را عاملی مهم در کارگردانی دانستند و چند نکته مهم از روش‌های کارگردانی از اتصال نماها که بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند را توضیح دادند برای مثال:


فید این و فید اوت
می‌تواند تعلیق ایجاد کند. می تواند برای شروع و پایان مورد استفاده قرار بگیرد. به لحاظ سبکی هم می‌تواند به شما کمک کند. فید می‌تواند به عنوان عامل روایی استفاده شود. همه‌ی نماها در یک فیلم فیداین می‌شوند به یک فید اوت. مثل همه لحظات یک دختر که سل گرفته و رو به نابودی است. می‌تواند معناسازانه باشد.


استفاده از دیزالو (dissolve)
از دیزالو زمانی استفاده می‌کنند که بتوانند نرم به پلان بعدی بروند. دیزالو زمانی که دو تا تصویر به هم تداخل پیدا می‌کنند استفاده می شود. دیزالو رو فقط موقعی استفاده می کنیم که زیبایی‌شناسی و معناشناسی داشته باشیم اما در غیر این صورت فقط باید از کات استفاده کنیم. مثال آن می تواند نگاه فردی به برش های کف مرداب باشد که آرام دیزالو می شود به لوستر قصر ملکه که شبیه این کف است.


پرورش موضوع
همانطور که پیشتر اشاره شد، فیلم نوعی تداوم داستانی است که کارگردان باید آن را به وجود بیارد. تنوع بخشیدن به موضوع‌ها، نماها، و فصول فرعی و عادی فیلم وظیفه کارگردان است که به آن پرورش موضوع می‌گویند.


یکی از راه‌های آن جذاب‌کردن موضوع به وسیله رفتن به سراغ موضوعات دیگر است به طور مثال پرنده آمد و می خواهد روی یک شاخه درخت بنشیند و ناگهان موقع نشستن لیز می‌خورد. پلان اصلی کنش اصلی است و پرورش موضوع کنش های فرعی است، سینما یعنی اضافه کردن جزئیات یعنی لحظات رنگارنگ و معنادار.


در بحث پرورش موضوع استفاده از نماها خیلی مهم است. از عمل و عکس العمل (اکشن و ری اکشن) هم می توانیم استفاده کنیم. فیلم با اکشن و ری اکشن دائم تضاد ایجاد می‌کند. اگر فیلمی می‌سازیم با حال و هوای منفی دائم باید در نوسان باشد تا فیلم شما دیالیکتیکی به جلو حرکت کند و باید بین منفی و مثبت دائما فیلم در حال نوسان باشد. آنقدر عکس العمل مهم است که مثلا در ۳۰ تا دوربین فوتبال ۸ تا دوربین از تماشاگرها و داورها و مربی ها فیلم می‌گیرند. فوتبال کاملا یک درامه، به دلیل اینکه پایانش رو نمی توانیم حدس بزنیم. یکی از مشکلات ما در انیمیشن وجود ایجاز مخل است یعنی آنقدر کم می‌گوییم که موضوع پرورش پیدا نمی‌کند.


ایشان در ادامه کارگاه و در میان بحث های پایانی سراغ مبحثی تحت عنوان ترکیب بندی رفتند و با تعریف ترکیب بندی به ذکر نکاتی پرداختند:
ترکیب بندی تصویر که اصطلاحاً کامپوزیشن هست بسیار اهمیت دارد. فیلم هایی که اسکار می‌گیرند همه از ترکیب بندی‌های عکاسی پیروی می کنند. بحث رنگ هم بعد از ترکیب‌بندی اهمیت دارد. نکته مهم در بحث صدا به عنوان کارگردان این است که صدا خودش در ترکیب بندی یک عامل است. به طور مثال صدای شکستن یک شاخه ما را از کادر می تواند به بیرون هدایت کند. در بحث صدا چیزی که مهم است این است که تاحالا دکوپاژ تصویر داشتیم در اینجا دکوپاژ صدا هم داریم. ترکیب بندی صدا و تصویر در انیمیشن به این صورت است که در انیمشن صداها از قبل ساخته می‌شود تا به حرکت و انیمیت کمک کند.


ترکیب و نحوه قرارگیری اشیا در کادر مهمترین بخش کارگردانی است و به همین دلیل ما از میلیمترها هم نمی‌گذریم. کارگردان باید توجه به جزئیات داشته باشد. باید دقت کرد که بین کارگردان و فیلم‌ساز تفاوت‌هایی است. فیلم‌سازی یک تخصص است که همه می توانند انجامش دهند اما کارگردانی چیز دیگری است و باید به جزئیات دقت کرد.

 

تهیه و تنظیم: محمد مهدی مطلایی
با تشکر از ریحانه محمودکلایی بابت تهیه فیلم 

آخرین ویرایش ۰۱ بهمن ۱۳۹۷

( ۲ )